جوانمردی را از این غلام بیاموزیم!

عبدالله جعفر در راه مسافرت نيمه روزى به يك روستايى رسيد و باغ نخلى را سر سبز و خرم در نزديكى آن ديد تصميم گرفت پياده شود و چند ساعتى در باغ استراحت نمايد.

مالك باغ در روستا زندگى مى‏كرد ولى غلامى را در آن باغ گمارده بود تا از آن باغ مراقبت كند عبدالله با اجازه وى وارد باغ شد و براى استراحت جاى مناسبى را انتخاب كرد ظهر فرا رسيد عبدالله ديد كه غلام سفره خود را باز كرد تا غذا بخورد و در سفره سه قرص نان بود هنوز لقمه‏اى نخورده بود كه سگى داخل باغ شد و نزديك غلام آمد.

او يكى از قرصهاى نان را به او انداخت و سگ گرسنه با حرص آن را بلعيد و دوباره متوجه غلام و سفره نانش شد.

او قرص دوم و سپس قرص سوم را نزد سگ انداخت و سفره خالى را بدون آن كه خود چيزى بخورد جمع كرد عبدالله كه ناظر جريان بود از غلام پرسيد جيره غذايى شما در روز چقدر است جواب داد همين سه قرص نان كه ديدى گفت: پس چرا اين سگ را بر خود مقدم داشتى و تمام غذايت را به او خوراندى غلام در جواب گفت: آبادى و محل سگ ندارد و مى‏دانستم اين حيوان از راه دور به اين جا آمده و سخت گرسنه است و براى من رد كردن و محروم ساختن چنين حيوانى سنگين بود.

عبدالله پرسيد: پس تو چه خواهى كرد؟ جواب داد امروز را بگرسنگى مى‏گذرانم جوانمردى آن غلام سياه مايه حيرت عبدالله جعفر شد و در وى اثرى عميق گذاشت براى اينكه عملا او را در اين كرامت اخلاق و رفتار انسانى تشويق كرده باشد آن را جديت نمود تا باغ را با غلام از صاحبش خريدارى كرد غلام را در راه خدا آزاد كرد و باغ را هم به او بخشيد اين خلاصه ايثار(1).

1- مستطرف ج 1 ص 159

دختر جوان آمریکایی: به عشق امام خمینی (ره) مسلمان شدم

دختر جوان آمریکایی:
به عشق امام خمینی مسلمان شدم

گلندا اوربین گفت: بعد از تشرف به اسلام و محجبه شدن، به من گفتند حجاب تو بیماران و پرسنل بیمارستان را اذیت می‌کند به دنبال حرفه و شغل دیگری برو چرا که اینجا حجاب تو مناسب نیست.

خبرگزاری فارس: به عشق امام خمینی مسلمان شدم

  انقلاب اسلامی در سال 57 که با دم مسیحایی حضرت روح الله عملی شد نه تنها در ایران موجب رستاخیز و تحولی عمیق گشت، بلکه در خارج از مرزهای کشورمان نیز مردم بیدار دل را به تکاپو انداخت و متحول ساخت،‌ چنان‌چه زمانی که امام خمینی (ره) به پاریس تبعید شده بود و دانشجویان متعهد مسلمان فعالیت مبارزاتی علیه رژیم داشتند بسیاری از جوانان اروپایی و آمریکایی نیز متأثر از فضای انقلاب ایران، راه حقیقت را جستند و به دامن اسلام ناب محمدی پناه آوردند. آن زمان نیز گلندا اوربین دانشجوی میکروبیولوژی درآمریکا بود که مانند بسیاری دیگر شیفته شخصیت کاریزماتیک حضرت امام شد و کم کم به دریای انقلاب اسلامی پیوست و همین نقطه عطف زندگی این دختر جوان از خانواده سرشناس کاتولیک‌های آمریکا بود… با او گپ‌وگفتی کوتاه داشتیم که خواندن آن خالی از لطف نیست:

 

* شما در آمریکا بودید و امام خمینی (ره) در پاریس تبعید بودند. چطور شد که این فاصله از بین رفت حتی مسلمان هم شدید؟

 من همه را مدیون حضرت امام هستم. در آمریکا درس می‌خواندم اما مرکز اخبار دنیا در پاریس بود. همین بیشتر من را مجذوب ایشان می‌کرد. دوست داشتم درباره امام خمینی و حرکت انقلابی که دنیا را به تکاپو انداخته بیشتر بدانم برای همین با انجمن فارغ التحصیلان آمریکا مرتبط شدم تا به واسطه آنها بتوانم اطلاعات بیشتری در مورد امام خمینی و همچنین انقلاب اسلامی که آن‌گونه سروصدا ایجاد کرده است دریافت کنم. از سویی سوالات و کنجکاوی‌های زیادی هم در دین مسیحیت داشتم که می‌خواستم برطرف کنم. بعد از مدتی رفت و آمد در انجمن ...

ادامه در ادامه مطلب است

ادامه نوشته

علت عدم حضور حسنين(سلام الله علیهما) در مسجد برای نماز در صبح ضربت خوردن علی(ع)

   جهت روشن شدن مسأله لازم است به نقل بخشي از تاريخ حضرت أمير‌المؤمنين عليه السّلام و وقايع شب نوزدهم ماه مبارك رمضان بپردازيم:

   مرحوم مجلسي به نقل بعضي از مورّخان نوشته است: در آن شب أمير‌المؤمنين ـ عليه السّلام ـ براي افطار به خانة اُمّ ‌كلثوم ـ عليه السّلام ـ رفت، دختر براي پدر افطاري ( دو قرص نان جو، كاسه‌اي شير ومقداري نمك ) آورد ؛ نگاه پدر به سفره افتاد، سر را تكان داده و گريه‌اي بلند كرد، آنگاه فرمود: دخترم چرا در يك سفره دو نوع خورشت براي پدرت آورده‌اي ؟ آيا مي‌خواهي ايستادن من در قيامت به درازا بكشد؟ مي‌خواهم پيرو برادر و پسر‌عمويم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ باشم، در طول زندگي آن حضرت پيش نيامد كه سر سفره‌اي بنشيند كه دو نوع خورشت در آن سفره باشد ؛ دخترم، اموال دنيا حلال آن حساب دارد و در حرامش عقاب است. تا يكي را بر نداري چيزي نمي‌خورم.اُمّ‌كلثوم مي گويد: يكي {شير} را بر‌داشتم، پدرم با يك قرص نان و مقداري نمك افطار كرد، حمد و ثناي خدا را به جا آورد و به نماز ايستاد و پيوسته در حال نماز بود، گاهي از اتاق بيرون مي‌رفت و به آسمان نگاه مي‌كرد، سورة «يس» را تا آخر تلاوت كرد، از حركات أمير‌المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در آن شب بوي شهادت و لقاي پروردگار استشمام مي‌شد، شب از نيمه گذشت بعد از تجديد وضو و پوشيدن لباس از اتاق بيرون آمد، به حياط خانه رسيد، مرغابيها دور او را گرفته و صداي آن‌ها بلند شد، حضرت فرمود: صداهايي است كه در پي آن نوحه‌ها خواهد آمد، آن‌گاه به من دربارة آب و دانة آن‌ها سفارش كرد و از منزل خارج شد. اُمّ‌كلثوم اضافه مي‌كند: با مشاهدة اين حالات به حضور برادرم امام حسن ـ عليه السّلام ـ رفتم و جريان را تعريف كردم، امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ حركت كرد و قبل از رسيدن أمير‌المؤمنين ـ عليه السّلام ـ به مسجد جامع كوفه به آن حضرت رسيد و گفت: هنوز ثلثي از شب باقي مانده است، چرا زود از خانه بيرون آمده‌ايد ؟

   حضرت در جواب فرمود: نور ديدگانم، خوابي ديده‌ام كه تعبيرآن شهادت من است.

   امام مجتبي عليه السّلام خواست كه همراه پدر باشد، حضرت أمير عليه السّلام فرمود: پسرم تو را به حقّي كه به گردنت دارم قَسَم مي‌دهم كه به خانه بر‌گرد، امام حسن ـ عليه السّلام ـ به خانه بر‌گشت. أمير‌المؤمنين ـ عليه السّلام ـ به مسجد رفت، چند ركعت نماز خواند، با رسيدن وقت اذان بالاي مأذنه رفت و با صداي بلند اذان گفت، آن‌گاه به داخل مسجد باز‌گشت، خفتگان را كه از جملة آنان ابن‌ملجم بود براي اقامة نماز بيدار كرد، سپس به سمت محراب رفت و به نماز ايستاد، همانند عادت هميشگي در نماز‌هاي فريضه و نافله ركوع و سجده را طول داد ؛ ابن‌ملجم ملعون بلند شد و در مقابل ستوني كه امام ـ عليه السّلام ـ در كنار آن مشغول نماز بود، ايستاد، صبر كرد قرائت و ركوع و سجدة اول نماز امام تمام شد، امام عليه السّلام سر از سجده برداشت، در اين هنگام ابن‌ملجم شمشير را كشيد و بر سر آن حضرت زد، ضربه بر نقطه‌اي فرود آمد كه قبلاً در همان نقطه ضربة « عمرو‌بن‌عبدود » وارد شده بود. امام عليه السّلام متوجّه ضربه شمشير شد، از رو به زمين افتاد، در حالي كه كسي نزد آن حضرت نبود، چنين گفت: «بسم اللّه و با‌للّه و علي ملّة رسول اللّه» آن‌گاه صدا زد: قسم به خداي كعبه ابن‌ملجم ملعون مرا كشت، مردم {مواظب باشيد} فرار نكند.

راوي اضافه مي‌كند: مردمي كه در مسجد بودند با شنيدن صداي آن حضرت از هر سو به طرف آن بزرگوار دويدند ؛ امام ـ عليه السّلام ـ را مشاهده كردند در حالي كه دستمال خود را روي سر مي‌بست و خون بر صورت و محاسن او جاري بود و مي‌فرمود: اين همان وعده‌اي است كه خدا و رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ داده‌اند.

جبرئيل أمين ـ عليه السّلام ـ شهادت أمير‌المؤمنين ـ عليه السّلام ـ را ميان آسمان و زمين ندا داد،

اُمّ‌كلثوم با شنيدن نداي جبرئيل نوحه‌كنان به سراغ برادران خود حسن و حسين ـ عليهما السّلام ـ رفت و آنان را از شهادت پدر با خبر كرد ؛ حسنين ـ عليهم السّلام ـ از منزل بيرون آمده و راه مسجد را در پيش گرفتند، در بين راه مردم را ديدند كه در رثاي حضرت نوحه مي‌كردند، وقتي وارد مسجد شدند جماعتي از مردم مي‌خواستند حضرت أمير ـ عليه السّلام ـ را سر پا نگه دارند تا نماز صبح را اقامه كند ولي امام ـ عليه السّلام ـ قادر بر ايستادن نبود، {به دستور پدر } امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ جلو ايستاد و فريضة صبح را به جاي آورد و أمير‌المؤمنين ـ عليه‌السّلام ـ نشسته و با اشاره نماز صبح را اقامه كرد.[1]

تا اينجا آن قسمت از تاريخ شب نوزدهم ماه مبارك رمضان كه در جواب سؤال نقش دارد بيان شد، نكات زير از مجموع مطالب قابل استفاده است:

1. امام مجتبي ـ عليه‌السّلام ـ خواست همراه حضرت باشد ولي در جهت اطاعت از دستور پدر به خانه بر‌گشت.

2. به دلايل زير نمازي كه ضربة شمشير بر سر امام عليه السّلام اصابت كرد فريضة صبح نبوده است:

الف: امام فرادا (تنها) نماز مي‌خواند.

ب: در نزديكي محلّ نماز امام كسي نبود و مردم در گوشه و كنار مسجد مشغول نماز بودند و با شنيدن صداي امام ـ ـ عليه السّلام ـ به سوي آن حضرت دويدند.

ج: در عبارت فوق‌الذكر آمده بود: امام ـ عليه السّلام ـ از مأذنه پائين آمد، خفتگان را بيدار كرد و به جانب محراب رفت و به نماز ايستاد.

روشن است كه امام ـ عليه السّلام ـ قبل از اقامة نافله به فريضه مشغول نمي‌شود.

بنا‌بر‌اين نمازي كه در آن نماز، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ضربت خورده، نافله بوده است نه فريضه ؛

مؤيّد اين كلام فرمايش محدّث قمي(ره) در پاورقي منتهي‌الآمال است، وي چنين گفته است: معلوم باشد كه آنچه از روايات مستفاد مي‌شود آن است كه نمازي كه حضرت أمير ـ عليه السّلام ـ در آن ضربت زده شده نافلة فجر بود.[2]

نتيجه: علّت عدم حضور امام حسن و امام حسين ـ عليهما‌السّلام ـ در حين ضربت خوردن پدر در مسجد جامع كوفه، نرسيدن وقت فريضة صبح بوده است، نه اين كه براي نماز اول وقت و جماعت اهميّت قائل نباشند.

 

[1] . مجلسي، محمّد‌باقر، بحار‌الأنوار، دار احياء التراث‌ العربي ، بيروت، چاپ سوم، 1403 هـ ، ج 42 ، صص 283 – 276 با تلخيص.

[2] . قمي، حاج شيخ عباس، منتهي‌الآمال، مؤسسه انتشارات هجرت قم، چاپ سيزدهم، زمستان 1378، ج1، ص 329.